بسم الله الرحمن الرحیم

دعایم کن

آرزوم ِ سفر کرب و بلا....
![]()
![]()
![]()
پ.ن : توضیحی مختصر در ادامه مطلب !
ادامه مطلب
|
بسم الله الرحمن الرحیم
دعایم کن
آرزوم ِ سفر کرب و بلا....
پ.ن : توضیحی مختصر در ادامه مطلب ! ادامه مطلب دوشنبه 18 مهر139023:5به قلم: آرزومند رسیدن ... ™
بسم الله الرحمن الرحیم
... دلت گرفته ... به اندازه ی یک آسمان پرستاره ... دلت هوایی شده ... پر پر می زند ... نفس هایت هوای آن آسمان بی ستاره را می خواهد... هوای آن خاکی که یادگار ستاره های الهی بود... و جایی برای رخ نمایی ستاره های آسمان نگذاشته بودند... دلت میخواهد میان آن خاک ها بنشینی... و برخلاف همیشه بخواهی چادرت پر شود از ذره ذره جای پای ستارگان... و سر بر شانه های آسمان بگذاری و ... و چشمانت در جست و جو باشند... شاید ستاره ای درخشید... و همان لحظه عطر حضوری در دلت نجوا کند : کجایی؟؟ به دنبال چه ؟؟؟ جای پای ستارگان اینجاست... درخششان ... آسمان اینجا روشن است ... روشن تر از ... و چه دلت شانه های آسمان را میخواهد و... خدایا قدَّم می رسد ؟؟؟ می رسد به شانه های آسمان ؟؟؟
چه شبی بود اون شب... یادت ِ ؟؟؟ درست وسط ِ پادگان حمیدیه... پ.ن : وقتی دلتنگ میشی ... وقتی حتی شونه های اون کسی که عطر الهی داشت ... خدایا یعنی قدَّم نمی رسه ؟؟؟؟ اما خب ما که شکستیم... پنجشنبه 4 خرداد13910:58به قلم: آرزومند رسیدن ... ™
بسم الله الرحمن الرحیم سر بی درد نمی خواهم .... زندگی بی خطر نمی خواهم .... (بدون شرح ) ... پنجشنبه 4 خرداد13910:24به قلم: آرزومند رسیدن ... ™
بسم الله الرحمن الرحیم من مذهبی نیستم و وقتم را مدام در کلیسا برای عبادت و اعتراف نمی گذرانم . وقتی با دیگران حرف میزنم میان جمله هایم از آیات کتاب مقدس استفاده نمی کنم . در حالی که ساعت هت وقتم را صرف خواندن انجیل کرده ام . آن را هر روز صبح مو به مو حفظم و هر روز صبح چند جمله اش را می خوانم و سعی میکنم در طول روز عمل کنم . وقتی از اشتباه یکی از همکارانم عصبانی می شوم و میخواهم داد بزنم در دلم می گویم تو اشتباه نکن ، و همان لحظه به مسیح که با رضایت به من می نگرد لبخند میزنم. " لبخند مسیح / سارا عرفانی " حاشیهـــ نوشتـــ ها :
( ببخشید ها اما باز گیر دادن به صدا و سیماست ! ) : پدر پسر جوونشو دعوا میکنه که چرا برخورد بدی با اون دو پسرنوجوون داشته و...اما پسر با لحنی تند و صدایی نزدیک به داد برای پدرش توضیح می ده که : داشتن به بزرگترشون بی احترامی می کردن... این برای من سخت که ببینم به یک بزرگتر اهانت بشه ... چه شعار قشنگی ... 11. یکی از بهترین مکان ها و دوست داشتنی ترین ها : کتاب فروشی !!!! واااااای معرکه ست ... کلی قفسه و کلی کتاب ... ( البته نه از این کتاب های الکی و زرد ... ) وای ... یک حس فوق العاده ست ...
111 . میگفت بی احترامی کردن و : از وقتی یک ذره به جایی رسیدن و رفتن بالاشهر خونه خریدن دیگه بقیه رو آدم حساب نمی کنن... چند وقت بعدش بین همین حرف های خاله زنکی که سلام نکردن و بی احترامی کردن ، گفت : آهای فلانی ، وقتی که شما موتور داشتی و مستاجر بودی ما ماشین و خونه داشتیم !
1111 . ... ( یعنی اینکه یک چیزی میخوام بنویسم و بگم که خودم هم نمی دونم چی ؟!!!!! )
این ما و منی جمله ز عقل است و عقال است در خلوت مستان نه منی هست و نه مایی
دوشنبه 1 خرداد139113:15به قلم: آرزومند رسیدن ... ™
بسم الله الرحمن الرحیم
سرم نه ظلم می تواند خم کند نه مرگ ... نه ترس ... سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود ... " ناظم حکمت "
18 سال داشت ... چیزی حدودا هم سن و سال من ... مادر را می گویم ... مادر جهانیان را ... اُم ابیها را می گویم... سن مادر ، تعداد نقاط سوره ی کوثر ... و هر کدام ستاره ای و کهکشانی ... اما من ... روز زن به تمامی خانم های عزیز و مادران عزیز مبارک
دیگر حرفـــ هایمـــ : 1. همه ی خانم ها این روزا ته ته ته دلشون ...توقع یک هدیه ی کوچیک حتی یک شاخه گل رو دارن... اما ... توی این روز ، با این مناسبت ، مادرمون ، صاحب این روز چه توقعی از خانم ها دارن ؟! 11. باید فکری کنم به حال خودم ... می ترسم ...
التماس دعا ( ادامه اش را تو قلم بزن ... ) شنبه 23 اردیبهشت139121:46به قلم: آرزومند رسیدن ... ™
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا ! نمی دانم چگونه از بندگانت عذر خواهی کنم ... آیا نان عذر مرا می پذیرند ؟ آخر گمان می کردند من بنده ی صالح تو هستم و بر همین منوال مرا شرمنده ساختند ... اگر حال باطن مرا بنگرند چه می گویند ؟ " قسمتی از وصیتنامه شهید جلال افشار "
شجاعت فقط تو جنگیدن و این چیزها نیست ؛ شجاعت یعنی همین که بتونی کار درستی رو که خلاف ِ رسم و رسوم به غلط جا افتاده است را انجام دهی . ” شهید حمید ایران منش "
دیگر حرفـــ هایمـــ :
1. این روزا اصلا راضی نیستم از خودم ... کلی کتاب نخونده ... کلی کار انجام نشده ... و فقط شده درس و درس و درس...
2.واقعا از همه عذر میخوام...این مدت خیلی بی معرفت شدم و نیومدم... اما خب واقعا نمی تونستم... 3. دلم خیلی گرفته ... از راحت تهمت زدن ها ... از راحت آبرو بردن ها ... خدایا چرا ؟؟؟ کسی که مثلا مشاوره ... مثلا سن و سالی ازش گذشته ... ای خدا ... 4. خدایا خیلی شکرت... خیلی ... خیلی ... 5.دیگه حرفی نیست...راستش خسته ام یه جورایی... بی انگیزه ... خسته از شعار دادن ها ... از فقط گفتن ها ... میدونم زوده و نباید زود دست بکشم.. اما خب فعلا مشغولیت درس و امتحان نهایی و بعدش هم که شروع خوندن برای کنکور درگیرم کرده ... و خب در کنارش چیزهای دیگه... اگرنه خب ...
التماس دعا
( ادامه اش را تو قلم بزن ... )
دوشنبه 18 اردیبهشت13910:17به قلم: آرزومند رسیدن ... ™
نمی دونم چی بگم... هیچی نمی تونم بگم... فقط دعا ... فقط یا اباعبدالله... تو رو به سه ساله ت قسم... خودت عنایتی کن... میگن حتی تو بیهوشی هم ذکر لبش یا رقیه ست ... یا رقیه .. >یکی از دوستان عزیـــــــــــــــــــــز نتی که فقط دوست نتی نبود... دوست حقیقیم بود... آبجیم بود... حالش... امروز خبر دادن که رفته تو کما...ب براش دعا کنید... شنبه 16 اردیبهشت139123:49به قلم: آرزومند رسیدن ... ™
بسم الله الرحمن الرحیم
چه شدی تو ؟ آمدی که "میم " را از "نون" جدا کنی ... آمدی که بشکنی این بت را ... اما ... چه کردی ؟ چه شد ؟ که گویی "میم" بیش از پیش وابسته شده است ... و "نون" جدا شدنی نیست ... * چه شد ؟ چه... بشکن... بشکن این "من" ِ سنگین را که وجودت را تسخیر کرده ...
"25/12/90"
دیگر حرفــــ هایمـــــ :
1. رفته دکتر ارتوپد میگه مشکل از کمر ِ ! کار سنگین برات خوب نیست و پله زیاد بالا پایین نرو... و دوای دردت فیزیوتراپی ، مسکن خواستی بخوری فلان نوع بخور که زیاد ضرر نداره ، رفته دکتر مغز و اعصاب میگه کمبود کلیسم شدید و بقیه دردات همه از اعصاب ! اصلا افسرده ای تو ... استرس داری ... میگه آقای دکتر کمرم مشکل داره و درد بیتابم میکنه و انرژی نمیزاره ... میگه نه دیگه تحرک نداری...نداری ... میگه چندتا پله میرم بالا و پایین سوزش شدید زانو میاد سراغم... میگه تحرک نداری... و میگه قرص دادم خوب میشی... قرص ضد استرس و قرص جوشان ! کشته مارو هماهنگی و تشخیص .... اون دکتر دیگه میگه خانم کسی و دوست داره ایشون؟ شاید درداش الکی وبرای پیش بردن کارش ِ !!!!!!!!!!!!! 11.گاهی اوقات بعضی از چیزا رو خیلی بیش از حد جدیش میکنیم ... خیلی بیش از حد برامون بزرگش می کنن... و حساس میکنن ... ارسطو نامی بود در سریال پایتخت...یادتون ؟ میگفت : حساس نشو... حالا یکی باید به این مسئولین محترم دبیرستان ما بفرماید که حساس نشو...والا تا پارسال که حساسیت خیلی کم بود وضع همین بود ... امسال هم که انقدر حساس شدن هم که وضع همون و بیشتر هم شده ... حساسیت درباره ی چی ؟ هیچی : دوستی ها !
111.قوانین کشف شده جدید : دو تا دختر که باهم یک جا تنها باشن نفر سوم شیطان است ! اگر عکسی اندرون تلفن همراه باشه که لباس مجلسی (دیگه مجلسی زنانه که آشنا هستید چجوری) پوشیده باشی این عکس مستهجن است و خاک بر سری و ....
این اعمال در مدرسه بسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار قبیح است و چه فکرها که نمی کنند درباره ی شما : دستت تو دست دوستت باشه ! روبه روی هم نشسته باشین و غمگین باشین و در شرف اشک ریختن و به هم نگاه کردن یعنی بین شما چه چیزها که رد و بدل نشده ... دوستت رو ببوسی.... احیانا هماهنگ باهم پا دردی دست دردی کمر دردی چیزی داشته باشید .... وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ...
11111. دو چیز است که درست در لحظه افتادن بالا می رود : اشک شباهنگام عاشقان و خون شفاف شهیدان .
پ.ن : این چند وقت بسیار وقتم کم ! بسیار !
( ادامه اش را تو قلم بزن ... ) یکشنبه 27 فروردین139113:56به قلم: آرزومند رسیدن ... ™
بسم الله الرحمن الرحیم
دست در دست تو ... چشم در چشمت ... شانه به شانه ات می آیم ... لبخندت را با دنیا عوض نخواهم کرد ... ... * امشب ستارگان به برق چشمانم غبطه خواهند خورد... باز سرشارم از خیال بودنت ...
"۱۸/۴/۹۰"
دیگر حرفـــ هایمـــ :
۱. امام صادق (علیه السلام) : " غیبت بر هر مسلمانی حرام است ... و غیبت نیکویی ها را می خورد همان گونه که آتش هیزم را نابود می کند " مالی که از دزدی به دست میاد چقدر برامون زشت و قبیح و حـــــــــــــــــــــرام ! اما غیبت چی ؟؟؟ گوشت برادر مرده خوشمزه ست ؟؟!!!
۱۱. چقدر خوب بهش ثابت شده که... ، بهش میگفتن شاگرد زرنگ و شاگرد اول ... بهش میگفتن پر شر و شور و شاد ... از تنبلی کردن دیگران ناراحت می شد ، از کسلی و بی حالی دیگران اصلا خوشش نمیومد و... اما خب ... خدا خواست بهش بگه عزیز دلم هیچ چیزی ثابت نیست... نناز هیچ وقت به دارایی هات... حالا ....
۱۱۱ . جعبه جادویی روشن و فیلم نگاه می کنیم : تلفن خانم پلیس زنگ می خوره ، همکارشون می پرسن که کجایی ؟ ایشون در جواب به دروغ میگن :" تو ترافیک موندم ! میام ! " خواهر کوچیکم گفت : ا ِ ِ ِ ! از پلیس دروغ بعیده دیگه !!!!! ( باز به صداو سیما گیر دادم ! ببخشید دیگه !
۱۱۱۱. هر اندازه که به خداوند ایمان داشته باشی ، خداوند همان اندازه برای تو وجود دارد . هرچه بیشتر ایمان بیاوری ، وجود و حضورش برای تو بیشتر می شود . "مصطفی مستور / روی ماه خدا را ببوس "
خدایا بر ایمانم بیفزا ...
پ.ن : ادامه مطلب تقدیم به دلتنگاش ...
( ادامه اش را تو قلم بزن ... ) ادامه مطلب جمعه 18 فروردین139115:0به قلم: آرزومند رسیدن ... ™
بسم الله الرحمن الرحیم
مادر ... به همین ... به همین سنگینی ... به همین غریبی... به سنگینی یک سیلی ... به سنگینی درد پهلو ... به سنگینی نگاه های دختری 4ساله ... به سنگینی هوایی که نفس هایش هنوز ... به سنگینی یک آه ... به سنیگینی غربت ... به سنگینی ... آخ... مادر... مادر... مادر... و به یاد می آوری سنگینی نگاه را و می بینی سنگینی نگاه 3ساله به سر ِ ... یاد میخ و پهلو ... و می بینی تیر و گلو نازک 6ماهه ... یاد سیلی و..... میبینی گونه 3ساله و کبودی... غربت ... غربت شبهای علی و ... آقایم مولایم صاحبم غربتت... مادر... غریب است و سنگین...
پ.ن : قلم جسارت به خرج داد ... جسارت.. ببخشم... پ.ن : شاید کمی این سو و اون سو رفتم تو نوشته ... دلم بود ... دل... ادامه مطلب پنجشنبه 17 فروردین139116:28به قلم: آرزومند رسیدن ... ™
|